مرتضى راوندى

416

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

كسى را مىداند كه دردى را دوا كند و در راه خدمت به خلق قدمى بردارد و الا صرف انجام مناسك حج و باديه پيمانى كافى نيست . شيخ عطار در اسرارنامه براى بيدارى نسل جوان ، پايان كار عبرت‌آموز قماربازان را كه به تعبير و تشخيص او افلاس و ورشكستگى و كورى است نشان مىدهد : درون ميكده ويرانه‌اى بود * كه رندان را مقامر خانه‌اى بود گرفته هردو تن راه قمارى * ببرده سيم و زر هريك كنارى جهود اندر قمار آمد به يك‌بار * كه تا در باخت آنچش بود دينار سرايى داشت و باغى هردو در باخت * نماندش هيچ ، با افلاس در ساخت چو شد دستش ز زر و سيم خالى * بشد يك « ديده » را در باخت حالى چنان از هرچه بودش عور شد او * كه « چشمى » را بباخت و كور شد او . . . ملاى رومى در مقام ادب و فروتنى در علوّ مقام او مىگويد : من آن مولاى رومىام كه از نطقم شكر ريزد * و ليكن در سخن گفتن غلام شيخ عطارم آنچه گفتم از حقيقت اى عزيز * آن شنيدستم هم از عطار نيز عطار روح بود سنائى دو چشم او * ما از پى سنائى و عطار آمديم هفت شهر عشق را عطار گشت * ما هنوزم در خم يك كوچه‌ايم عطار شيخ ما و سنايى است پيشرو * ما از پى سنايى و عطار آمديم و عبد الرحمن جامى در تاييد مقام والاى او گفته : بوى مشكِ گفتهء عطار عالم را گرفت * خواجه ، مزكوم « 1 » است از آن ، منكر شود عطار را تقريبا تمام شعراى صوفى مشرب به مقام والاى عطار و پيشقدمى او در اين راه اشاره كرده‌اند . شيخ محمود شبسترى كه خود از بزرگان مذهب عرفان است فرموده : مرا از شاعرى خود عار نايد * كه در صد قرن چون عطار نايد

--> ( 1 ) . به زكام مبتلا شده